محمد جواد مغنية

21

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى )

در مورد رفتن او به آسمان در سورهء نجم سخن خواهيم گفت . كسانى كه مىگويند : گردش دادن با روح و بدن ، هردو بوده است ، به دلايل زير استدلال كرده‌اند : 1 . اسراء با بدن ، از لحاظ عقلى ، امكان‌پذير است و ظاهر وحى هم بدان دلالت دارد ؛ زيرا خداوند فرموده است : « أَسْرى بِعَبْدِهِ » و نفرموده است : « بروح عبده » . در حالى كه واژهء « عبد » بر مجموع روح و بدن به كار مىرود ، چنان‌كه خداوند مىگويد : « أَ رَأَيْتَ الَّذِي يَنْهى عَبْداً إِذا صَلَّى ؛ « 1 » آيا ديدى آن‌كس را كه منع مىكند بنده‌اى را كه نماز مىخواند ؟ » . يكى از اصول مقرّر در اسلام آن است كه هرچيزى كه ظاهر وحى بر آن دلالت كند و حكم عقل هم با آن مخالفت نداشته باشد ، بايد بدان ايمان آورد . 2 . اگر گردش دادن ، تنها با روح اتفاق مىافتاد ، هيچ‌گونه شگفتى در آن نبود و مشركان هم آن را تكذيب نمىكردند . ازاين‌رو ، در روايات آمده است كه امّ هانى به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله گفت : قومت را از اين واقعه آگاه نكن ؛ زيرا مىترسم آنان تو را تكذيب كنند ؛ لكن پيامبر صلّى اللّه عليه و إله به سبب اعتمادى كه به حق داشت به سخن امّ هانى توجه نكرد و آنچه را ديده بود ، آشكارا به قومش گفت . بنابراين ، آنان وحشت‌زده شدند و آن را انكار كردند ، درحالىكه اگر اين واقعه در خواب رخ مىداد ، آنان را وحشت فرانمىگرفت و آن را انكار نمىكردند . 3 . سير دادن با روح و جسم ، اشاره بدين نكته دارد كه انسان هم براى زندگى مادّىاش بايد كار كند و هم براى زندگى معنوىاش و نه براى يكى از اين‌دو . 4 . مشهور است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله فرمود : من سوار بر چهارپايى گردش داده شدم كه براق نام داشت . روشن است كه گردش دادن با روح تنها ، نياز به چهارپا و يا مركب ديگر ندارد . بدين مناسبت ، به مقالهء محمّد فتحى احمد كه با عنوان « معناى علمى

--> ( 1 ) . علق ( 96 ) آيه‌هاى 9 - 10 .